حالنوشت -۲۰-
تنِ خسته و بیخوابیهای شبانه. فکر و خیالهای همیشگی. ترس و بغض و اشک. شک بین دوست داشتن یا تنفر، گذشتن یا نگذشتن؛ پررنگتر از همیشه، مرددتر از همیشه، ترسناکتر از همیشه...
تا امروز، همیشه فکر میکردم اگر روزی قرار باشد من جای او باشم، جور دیگری برخورد خواهم کرد و همهی شک و ترسهای این سالهایم را هیچوقت برای بقیه تکرار نمیکنم. امروز حتی به همین هم شک کردم...