حال‌نوشت -۴۸-

دوباره همان بازه‌ی احتمالا چندماهه که بیزارم از بیشتر کارهایم و کم‌خواب از حجم کارها؛ هر بار خسته‌تر از بار قبل و تحملش سخت‌تر.

دنیای واویلای ما.

می‌دانی ترسناک‌ترین بخش ماجرا چیست؟ این که هیچ‌کداممان هیچ‌وقت حقیقت را نمی‌فهمیم و تا ابد در این بازی می‌مانیم. 

حال‌نوشت -۴۷-

من دلم سخت گرفته است از این میهمان‌خانه‌ی مهمان‌کش روزش تاریک...

حال‌نوشت -۴۶-

چند بار آخ گفتیم؟ آن‌گونه که دل گریست...

حال‌نوشت -۴۵-

چهره‌ی شهر و آدم‌ها انقدر ترسناک بود که دوست دارم تا ابد در خانه بمانم.