حال‌نوشت -۲۱-

اُمّیدوار باشیم به همین دقیقه‌ها و بوی باران؛ آرام و سبک...

در سکوت شب

می‌ترسم یکی از همین نیمه‌شب‌ها، یکی‌شان بالاخره بیدار شود از صدای گریه‌هایم و به اتاقم بیاید. چیزی بپرسد و من دیگر نتوانم آلودگی و حساسیت و سرماخوردگی را بهانه کنم. چیزی بپرسد و من نتوانم چیزی بگویم، هیچ‌وقت نتوانم...